الشيخ عباس القمي

372

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

چون آوردند دختر يزدجرد را نزد عمربن الخطّاب و داخل مدينه شد ، دختران مدينه براى تماشاى او بر بام‌ها بر آمدند و چون او را داخل مسجد نمودند ، مسجد از روشنىِ روى او روشن شد و چون عمر را ديد روى خود را از او پوشانيد و گفت : آه ، بىروح « 1 » بادا هرمز . عمر خشمناك شد و گفت : اين دختر مرا دشنام داد و خواست كيفر دهد او را ، امير المؤمنين عليه السلام به عمر گفت كه اين مطلب از براى تو نيست ، عرضه كن بر او كه اختيار كند مردى از مسلمانان را و او را در عوض قسمت او از فىء حساب كن . عمر قبول كرد و او را گفت كه مردى را اختيار كن ، پس آن سعادتمند آمد و دست خود را بر سر جناب حسين عليه السلام نهاد ، پس حضرت امير المؤمنين عليه السلام از او پرسيد كه نام تو چيست ؟ گفت : جهان شاه . حضرت فرمود : بلكه شهربانويه ، پس حضرت نظر به جانب امام حسين عليه السلام افكند و فرمود كه ابوعبدالله ! هر آينه متولد خواهد شد از اين زن براى تو پسرى كه بهترينِ اهل زمين باشد . « 2 » علّامه مجلسى احتمال داده كه عمر در اين روايت تصحيف عثمان باشد و فرمود : ظاهر آن است كه اسيرى اولاد يزدجرد بعد از قتل او باشد و قتلش در زمان عثمان بوده و اگر چه ممكن است كه بعد از فتح قادسيّه يا نهاوند بعضى از اولاد يزدجرد اسير شده باشند . و هم فرموده كه : ولادت على بن الحسين عليه السلام در زمان خلافت امير المؤمنين بوده و تزويج شهربانو اگر در زمان خلافت عمر باشد بعيد است كه بعد از بيست سال يك اولاد از او شده باشد . والله العالم . « 3 »

--> ( 1 ) . مصدر : بى روز . ( 2 ) . بصائر الدرجات ، ص 355 ، ح 8 . ( 3 ) . بحار الأنوار ، ج 46 ، ص 10 ، ش 20 .